گنج

شمارهٔ ۷۹۴

در ملک جسم روشنی جان به نیم جوآیینه در ولایت کوران به نیمجو
عالم به دستگاه قناعت نمی رسددر چشم مور، ملک سلیمان به نیم جو
در دیده ای که جلوه کند کبریای عشقاین طمطراق عالم امکان به نیمجو
جسم فسرده را بر جانان چه اعتبار؟دلق گدا به حضرت شاهان به نیمجو
چبود سراب دهر؟ که بگذشتن از دو کوندر پیش پای همّت مردان به نیم جو
در کشوری که حکم به زور شکستگی ستگرز گران و رستم دوران به نیم جو
زاهد، زیاده جلوه مده زهد خشک رااینها به پیش باده پرستان به نیم جو
یک روز یوسفم غم کنعانیان نداشتدر مصر حسن، جان عزیزان به نیم جو
گر رفت در رهت، به فدای سر تو باددر کیش عاشقان، سر و سامان به نیم جو
ما را متاع لایق بازار عشق نیستآنجا دل دو نیم اسیران به نیم جو
پیش تو غرق خجلت جانبازی خودمسر در قمارخانه رندان به نیم جو
زاهد اگر به عشق ندارد سری چه باک؟خورشید پیش شب پره طبعان به نیم جو
دارم حزین به زیر نگین ملک فقر راایران به نیم حبه و توران به نیم جو