شمارهٔ ۷۶۹
ساقی دم صبوح است، خورشید جام گرداندور زمانه یکدم، حسب المرام گردان
بی می زلال کوثر زهر است در روانهاتلخ است کام جانها عیشی به کام گردان
مهر جهان فروزی، فیضت کران ندارداز می هلال ساغر، ماه تمام گردان
دردی جام لعلی بر خاک عاشقان ﺭﯾﺰرخسار بوالهوس را، بیجاده فام گردان
بی باده شهر هستی امن و امان نداردبغداد خطّهٔ جام، دارالسّلام گردان
در مشرب فتوت، می را حلال کردیدر مذهب مروّت غم را حرام گردان
یک جرعه می رساند از فرش تا به عرشمخاکی نهاد خود را عالی مقام گردان
کلکم ز نغمه چون نی میراب رحمت توستدل را به حرمت می بیت الحرام گردان
رندی و مستیم را، شاهد پرستیم رامشهور خاص کردی، معلوم عام گردان
با جان سخت عاشق گر کارزار خواهیتیغ جگر شکافی از غمزه وام گردان
در حلقهٔ ارادت، کشور گدای عشقیمکیهان خدای حسنی، ما را غلام گردان
در عشق شوخ چشمان، رم خوردگان عقلیموحشی نگاه خود را یک لمحه رام گردان
شبهای تیره روزان زان رخ صباح کردیتاریک روز ما را، زان طرّه شام گردان
کنعانیان به بویی از مصر حسن شادندپیغمبر صبا را، فرّخ پیام گردان
خون حزین بسمل از غمزه ریز و او رادر محضر قیامت فرخنده نام گردان