گنج

شمارهٔ ۷۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ریرا۱۶ بیت
آموخت چو اشکم روش ره سپری رابستم به میان توشهٔ خونین جگری را
درکوچهٔ دنیا گذر افتاده گذشتمپروای نشستن نبود رهگذری را
در محکمهٔ شرع بصیرت، به گداییدعوی نرسد سلطنت در به دری را
حیرتکده، آیینهٔ آشوب نداردجمعیت خاصی ست پریشان نظری را
بی واسطه نتوان در آسوده دلی زداز کف ندهی رابطهٔ بی خبری را
صوفی اگر از خرقه برآرد دل روشنپوشد به نمد، آینه روشن نگری را
بگشای زبان، گوش سخن کش چو بیابیمهر لب خاموش، علاج است، کری را
بر دوده کلکم نشود شیفته، جاهلبا سرمه صفایی نبود، بی بصری را
آرایش گلزار نکرد ابر بهاریاز اشک من آموخت چمن غازه گری را
وامانده ام از راهنوردان سبک سیرتن بار گرانی شده جان سفری را
دل حوصله ورزید و نم اشک فرو خوردتا سیر نمک ساخت، کباب جگری را
ممنون سپهرم که شکنج قفس اونگذاشت به دل حسرت بی بال و پری را
در دودهٔ آدم نبود مردمی امروزبر باد دهد ناخلف، ارث پدری را
شمشاد چه تابیده عبث طرّهٔ دعویزلف تو شکسته ست پر و بال پری را
از حیرت این طرز خرامی که تو داریرفتار فراموش شود کبک دری را
بر لب نفسی بیش حزین تو نداردهنگام وداع است، چراغ سحری را