شمارهٔ ۷۱۹
عمارت برنمیتابم، ملامتخانهٔ عشقمنمیخواهد کسی آبادیم، ویرانهٔ عشقم
ز داغ سینه دارم لالهزاری در کنار خودز سوز دل سمندر ساز آتشخانهٔ عشقم
پس از مرگ از زمین مرقدم مردم گیا رویدمرا هرگز نسازد خاک پنهان، دانهٔ عشقم
قدم گر میکشد اشک از برم، سیلاب میآیدخرابی میکند تعمیر من، کاشانهٔ عشقم
بدایت نیست سیرم را، نهایت نیست شوقم رامپرس آغاز و انجام مرا افسانهٔ عشقم
گناه من چه باشد وز ثواب من چه میآیدقلم در کش بد و نیک مرا، دیوانهٔ عشقم
حزین از نشئه سر جوش معنی نیستم خالیتهی هرگز نمیگردم ز می، میخانهٔ عشقم