شمارهٔ ۷۱۷
زمین و آسمان بیهوده می پیمود آوازمشکستم نغمه را در سینه و آسود آوازم
نوآموز نواسازی نیم چون قمری و بلبلزبور عشق می سنجید با داوود، آوازم
پریشان کرده مو، در ماتم خاموشیم مجنوندماغ آشفتگان را همدم دل بود آوازم
نفس در سینه ام گر نیست، داد از دست دل دارمکه از بیهوده نالی های خود فرسود آوازم
به این افسرده حالی باد دامان زبانم بینز مغز دوزخ آشامان برآرد دود آوازم
نشانیده ست دل را غم، به خاک تیره بختی هاچو میل سرمه می خیزد غبارآلود آوازم
پوشیده دارم ناله خود را ز ناسنجیدگانگرت گوشی ست اینک زیر لب موجود آوازم
حجاب عشق دارد در شمار دور گردانموگرنه می رسد تا منزل مقصود آوازم
مرا از سینه می جوشد خروشی از دل دریاکجا از بستن لب می شود مسدود آوازم
حزین از ناله ام هر چند بوی درد می آیداسیران قفس را می کند خشنود آوازم