گنج

شمارهٔ ۶۹۵

آن نرگس میگسار دیدمآسودگی از خمار دیدم
دل جز ز خط و رخ تو نشکفتبسیار گل و بهار دیدم
چون شانه تمام، چاک شد دلتا زلف تو در کنار دیدم
دل را به قرار عشقبازیصد شکر که بی قرار دیدم
آتشکده های دین ودل سوزدر سینهٔ داغدار دیدم
در پیچ و خم شکنج زلفتآسایش روزگار دیدم
پای دل خویش درگل اشکدرکوی تو استوار دیدم
افسانه عشق خود چو مجنونافسانهٔ روزگار دیدم
مطرب ز نوای عارف روماین پرده بزن که یار دیدم