شمارهٔ ۶۹۰
در غمت ترک گفتگو کردمدهن زخم را رفو کردم
هر چه می گفت از غمت شد راستبا تو دل را چو روبه رو کردم
من گدای در خراباتمهر چه دادند در کدو کردم
سیر چشمم ز نعمت دو جهانخاک در چشم آرزو کردم
مغزم آشفته تر شد از دستاردهن شیشه را چو بوکردم
مجلس باده شاهدی می خواستدست درگردن سبوکردم
به می از لوث زهد خشک حزیندلق آلوده شستشو کردم