گنج

شمارهٔ ۶۸۶

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انکهمنم۱۲ بیت
عقل دور است از آن جهان که منمعشق داند مرا چنان که منم
سره ام در قمار سربازیحبّذا سود بی زیان که منم
چشم صورت حجاب اگر نشودعین معنی شود عیان که منم
نوبهارم خزان نمی داندخرّم این باغ و بوستان که منم
منم اینک، چه می تواند کردمرگ با جان جاودان که منم؟
بر سرم سایهٔ همایی هستمنگر این مشت استخوان که منم
چشم بر راه جلوه ای بودمزد به دل حلقه ناگهان که منم
رمهٔ عقل و هوش حیران استگر شعیبم و گر شبان که منم
طالع و طبع کیمیا دانمبوالعجب شهرهٔ نهان که منم
غیر خضر قلم نساخته ترلب ازین چشمهٔ روان که منم
خشکی مشرب سرای خودیدور ازین بحر بی کران که منم
تهی از باده کس ندیده حزینخسروانی خم مغان که منم