گنج

شمارهٔ ۶۸۴

ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویمآنقدر می به قدح ریز که سرشار شویم
خبر از وضع جهان مرده دلی می آردمصلحت نیست درین مرحله هشیار شویم
ای خوش آن روز که دین در سر زلف تو کنیمفارغ از کشمکش سبحه و زنّار شویم
نشکند بادهٔ گلرنگ خماری که مراستای خوش آن روز که مست از می دیدار شویم
دولت هر دو جهان خواب و خیال است حزیندولت آن است که خاک قدم یار شویم