شمارهٔ ۶۶۴
چو صنعان مشق سودا می رسانمشراب عشق ترسا می رسانم
سراغی می دهم از حسن لیلیکه مجنون را به صحرا می رسانم
دربن ره دست دل را از غم عشقبه دامان تمنا می رسانم
منم نسّابهٔ دردانهٔ اشکنژاد دل، به دریا می رسانم
چو شبنم قطرهٔ خود را ز پستیبه آن خورشید سیما می رسانم
برهمن زادهٔ حسن طلب رابه رهبان کلیسا می رسانم
نژاد کحل نورانی نسب رابه خاک آنکف پا می رسانم
نیفتدگر برون از پردهٔ دلفغان تا عرش اعلا می رسانم
چو پیراهن، دماغ آشفتگان راپیامی نکهت آسا می رسانم
شعار تقوی و آیین اسلامبه ناقوس و چلیپا می رسانم
حزین سر رشتهٔ این گفت وگو رابه انفاس مسیحا می رسانم