شمارهٔ ۶۶۱
دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیماین نامهٔ سربسته به دلدار فرستیم
یک سجدهٔ مستانهٔ که سر جوش نیاز استاز دور به آن سایهٔ دیوار فرستیم
مشکل که سر از نافه دگر مشک برآردگر تاری از آن طرّه به تاتار فرستیم
واپس نفرستیم، تهیدست صبا راما بوی تو را تحفه به گلزار فرستیم
ناموس چه ارزد که به رندی ندهیمش؟این خرقهٔ پشمینه به خمّار فرستیم
از ذروهٔ تقدیس، به طور تن خاکیما موسی جان را پی دیدار فرستیم
یک مسأله از مشرب بی رنگی عشق استاز سبحه پیامی که به زنّار فرستیم
جان را چه بقا گر نشود واصل جانان؟این قطره به آن قلزم زخّار فرستیم
در عشق تو داغ خوشی افتاده به دستماین لاله به آرایش دستار فرستیم
صد خسته گرفته ست سر تیر نگاهتما هم به امیدی دل افگار فرستیم
تا غوطه زند تلخی جان در شکرستانپیغامی از آن لعل شکربار فرستیم
گر یار سخندان طلبد شعر حزین رااین خوش غزل از کلک گهربار فرستیم