شمارهٔ ۶۵۹
خوش آنکه خرقهٔ ناموس و ننگ پاره کنمبه جان غلامی رند شراب خواره کنم
حصاریم غم دنیا و آخرت داردازین میانه به مستی مگر کناره کنم
ز شیشه غیرت خورشید و ماه را ساقیبه جرعه ریز که خون در دل ستاره کنم
چه خوش بود که نشینی و گل برافشانیپیاله نوشم و روی تورا نظاره کنم
گرفتم آنکه بود روز عدل و دادرسیچگونه داغ جفای تو را شماره کنم؟
به حشر وعدهٔ دیدار اگر نصیب شودرخ تو بینم و زنّار کفر پاره کنم
ز عشق من به عتابی، بنازم انصافتبه دست توست گریبان دل، چه چاره کنم؟
گذر به میکده ام گر فتد ز خود گذرمبه رغم مدعیان مستیی گذاره کنم
به چارهٔ دل سخت تو عاجزم ورنهز ناله رخنه به بنیاد سنگ خاره کنم
در انتظار وصال تو ساعتی صد باربه مصحف دل سی پاره استخاره کنم
حزین اگر طلبد قبله دعا زاهدبه طاق ابروی خوبان شهر اشاره کنم