گنج

شمارهٔ ۶۵۸

برخیز راه میکده ی عشق سرکنیمسجّادهٔ ورع، به می ناب تر کنیم
آن سرو سرفراز کجا جلوه می کند؟تا شکوه ای ز کوتهی بال و پر کنیم
خونابه از تحمّل ما می خورد فلکزهر زمانه را به مدارا شکر کنیم
چون حلقه، چند در پس در میتوان نشست؟درهای بسته باز، به آه سحر کنیم
از حد گذشت سختی ایّام و جور یارآتش شویم و در دل خاری اثر کنیم
از دل غبار توبه، به افیون نمی روددلق ورع مگر به شط باده تر کنیم
دریا اگر چه هست در آغوش ما حزینلب تر ز جوی خویش، چو آب گهر کنیم