شمارهٔ ۶۳۷
شیر و شکر ز تلخی ایّام می کشماز زهر چشم، روغن بادام می کشم
در بزم عیش دور به ما دیر می رسدیکسال در میانه چو گل جام می کشم
در موج خیز عشق گران است لنگرمباری که بر دل است به آرام می کشم
از طایر مراد کنارم نشد تهیتا در غبار خاطر خود دام می کشم
ساقی، کجاست بادهٔ آتش مزاج تو؟صد رنگ خواری از خرد خام می کشم
در چشم روزنم نخلیده ست پرتویمنّت ز بخت تیره سرانجام می کشم
در عاشقی ندیده بهارم خزان، حزینساغر به یاد آن رخ گل فام می کشم