گنج

شمارهٔ ۶۲۲

غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیمهر چند قفس بشکند آزاد نگردیم
تا رخت به دریا نکشد قافله ماخاموش چو سیلاب ز فریاد نگردیم
کام دل ما بسته به کام دل یار استآزرده دل از ناوک بیداد نگردیم
خون درتن ما بی خبر از مستی چشمی ستآگه ز رگ نشتر فولاد نگردیم
سر را ننماییم دریغ از ره دشمنگر شمع شویم از گذر باد نگردیم
داریم حزین از همه سو، جانب دشمنهرگز به شکست دگری شاد نگردیم