شمارهٔ ۶۱۲
زهی ز صبح بناگوشت آفتاب خجلز خط غالیه سای تو، مشک ناب خجل
به دل خیال تو آمد شبی و منفعلمکه میزبان شود از کلبهٔ خراب خجل
دلم ز وعده بر آتش فکندی و رفتینگشت آن لب میگون ازین کباب خجل
حیات یک دمه هم صرف پوچ شد چو حبابکسی مباد ز عمر سبک رکاب خجل
به روی ساقی گلچهره چون نظر فکنم؟مرا که توبه، نمود از رخ شراب خجل
ز پشت پا نظر از شرم بر نمی داردشده ست نرگس از آن چشم نیم خواب خجل
سحر به باغ چنان این غزل سرود حزینکه گشت بلبل گوینده در جواب خجل