گنج

شمارهٔ ۶۰۸

رنگین سخنی چون کند از خامهٔ ما گلباغ از گره غنچه دهد روی نما گل
در انجمن صحبت ما باغ و بهاریستخاموشی ما غنچه، سخن سازی ما گل
بردار نقاب از رخ و بخرام به گلزارتا از دل صدپاره شود پرده گشا گل
شیرازه چو اوراق خزان دیده نگیردازگوشهٔ دستار تو تاگشت جدا گل
حسرت نگهانیم به بزم تو عجب نیستچون شمع کند از مژه، داغ دل ما گل
در عشق به بی طاقتیم خرده نگیریاز دست غمت جامه جان کرده قبا گل
دلگیر حزین از اثر گریه و آهیمیک غنچه نگردید درین آب و هوا گل