گنج

شمارهٔ ۶۰۲

چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟آری یکی ست اینجا معشوق و عشق و عاشق
از عارض نکویان حسن تو جلوه گر شدکآمیخت عشق عذرا، با جسم و جان وامق
ندهد خداشناسی خود ناشناس را روما را به خویش بنما، یا کاشف الحقایق
آیینه جمالت، کشاف سر عالمراز دل از جبینت، روشن چو صبح صادق
آوازهٔ اناالحق، می آید از در و باماین پردهٔ مخالف، در گوش دل موافق
از انجذاب ذاتی، در توست روی عالمبا آفتاب تابان، هر ذره ایست شایق
خواهی حزین نبینی، این خلق مختلف رادر گوشه ای سرآور، با دلبری موافق