شمارهٔ ۵۹۸
ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشقزلف خم اندر خمت، سلسله جنبان عشق
ناز تو یک سو فکند پرده ی انکار رامی چکد از دامنت خون شهیدان عشق
شورش محشر دمید از دل دیوانه امصبح قیامت بود، چاک گریبان عشق
ساز ز خود رفتگان، مختلف آهنگ نیستامت یک ملتند، گبر و مسلمان عشق
در دل تفسیده ام آبله باشد خیالگرمتر از اخگر است، ریگ بیابان عشق
رنگ پرافشان من، هدهد شهر سباستﺁﻩ ﻓﻠﮏ ﺳﯿﺮ ﻣﻦ، ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ عشق
عقل سیه نامه گو، اشک ندامت ببارخنده به یونان زند، طفل دبستان عشق
هر نفس از گلبنی ست شور صفیرم بلندنغمه پریشان زند، مرغ گلستان عشق
بلبل طبع مرا، بیهده گویا مکناین من و دستان من، کیست زبان دان عشق؟
سدره نشینی کند، باز چو آید زوالمرغ همایون دل، از پر و پیکان عشق
شکر چه گویم حزین دولت دیدار را؟دیده گهر سنج حسن، لب شکر افشان عشق