گنج

شمارهٔ ۵۹۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انشمع۱۰ بیت
رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمعگل کرد در حضور تو، سوز نهان شمع
پروانه را به خلوت آغوش می کشدنازم به گرمی دل نامهربان شمع
کی روشناس مجلس روحانیون شودتا جسم تیره را، نگدازد روان شمع؟
عاشق ز بیم قتل، هراسان نمی شودهرگز کسی نکرد به تیغ امتحان شمع
دارد نگاه حسرتی از چشم خونفشانحاجت به عرض شوق ندارد زبان شمع
یک التفات گرم نمودی و سوختمپروانه بیش از این نبود میهمان شمع
تا صبح مجلس از من و پروانه گرم بودمی سوخت از حکایت هجران زبان شمع
بی چاک شام زلف، که عمرش دراز بادرحمی نکرده بر مژه خونفشان شمع
شرح حکایت شب هجران کند تمامگر مهر خامشی نزنی بر زبان شمع
شیب و شباب ما نتوان یافتن حزینیکسان گذشت فصل بهار و خزان شمع