شمارهٔ ۵۶۳
گر نشد جان و دلم از رخ زیبای تو خوشمی کنم خاطر خود را به تمنّای تو خوش
وعده امروز، به فردای قیامت دادیروزگار دل ما در غم فردای تو خوش
ناخن خار رهت عقده گشا افتادهستخاطر آبلهٔ بادیه پیمای تو خوش
هر سر موی سمن بوی تو خوشتر ز همندخط مشکین تو خوش، زلف چلیپای تو خوش
دل تنگم که تمنّای پیامی داردچه شود گر شود از لعل شکرخای تو خوش؟
ای سر زلف دلاویز شکستت مرسادسر شوریده دلان است به سودای تو خوش
به چه تدبیر کنی خاطر خود شاد حزینغم عشقی نکند، گر دل شیدای تو خوش؟