گنج

شمارهٔ ۵۴۹

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اربرخیز۱۹ بیت
یا از سر روزگار برخیزیا از غم ننگ و عار برخیز
در پرده ی خواب غفلتی چندای دیده اعتبار برخیز
دوران سر فتنه بازکرده ستای گردش چشم یار برخیز
یکسر شده نغمه ها مخالفای زخمهٔ کج، ز تار برخیز
تا صافی می کنم ردا راای پرده، ز روی کار برخیز
ای دل چه نشسته ای فسردهبرخیز به عشق یار برخیز
ساقی، کف ابر نوبهار استای رحمت کردگار، برخیز
پیمانه ات آب خضر داردمردیم ازین خمار، برخیز
برخیز به رقص، کف فشانانای سرو کرشمه بار، برخیز
ماسوخته سموم هجریمای رشک گل و بهار برخیز
از وعده به خون نشاند یارتای صبر، به زینهار برخیز
جانانه ره وفا نداندازکوچه انتظار برخیز
ای تن دل ما گرفته از توزین آینه چون غبار برخیز
باید رفتن به اضطرارتبرخیز به اختیار برخیز
گردون سر کارزار داردتا کار نگشته زار برخیز
گل بر سر خار می نشانندزین مسند مستعار برخیز
انداخته سایه بر سرت یارای عاشق بیقرار برخیز
کی قدر تو را رقیب داند؟ای گل ز کنار خار برخیز
افتاده حزین نیم بسملای غمزهٔ جان شکار برخیز