شمارهٔ ۵۳۹
هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگرهر گوشه ای فکندی، در خون شکار دیگر
نرگس اگر چه خود را مخمور می نمایدچشم سیاه مستت، دارد خمار دیگر
حسنت به کار عاشق یک مو نکرد تقصیرابرو به تیغ بازی، مژگان به کار دیگر
صد بار اگر بریزی با تیغ غمزه خونمبازت به معرض آرم، جان فگار دیگر
تا چند سرگرانی، با بیدل حزینت؟خونش توگر نریزی ، عاشق شکار دیگر