گنج

شمارهٔ ۵۳۴

ای دل، به ناله از جگر خاره خون برآربا می، دمار از خرد ذوفنون برآر
شیرین به کام خسرو و ناکام کوهکنای رشک، تیغی از کمر بیستون برآر
از نیشتر علاج رگ جان خویش کنز الماس، کام خاطر داغ درون برآر
در پای خم نشین و می لعل نوش کندست ستیزه با فلک نیلگون برآر
مپسند زیر دست فلک خویش را حزیناز آستین خرقه می لاله گون برآر