گنج

شمارهٔ ۵۲۵

قافیه: ارمیداند۷ بیت
بدآموز وفا کی قدر ناز یار می داند؟دل من لذّت آن غمزهٔ خونخوار می داند
غم من می کند تکلیف چشمش باده پیماییغبار خاطرم را ابر دامندار می داند
به یک ساغر برافکن پرده شرم و حیا ساقیحجاب عشق را دل در میان دیوار می داند
نباشم امّت مشرب، اگر کام امید منشکرخند تو را از تلخی گفتار می داند
چه گل چینم من آزرده دل از روضهٔ رضوان؟که دوش بی دماغان بوی گل را خار می داند
ز کف در عاشقی سر رشتهٔ دانش رها کردمدل من، کافرم گر سبحه و زنّار می داند
حزین تایید دل دیدار بینم روشناس اونگاه بی ادب را در میان بیکار می داند