گنج

شمارهٔ ۵۱۸

قافیه: ینباشد۷ بیت
ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشدز حسرت هر نگاه من نگاه واپسین باشد
گره سازد زبان شعله شمع انجمن پیرابه هر محفل که حرفی زان عذار آتشین باشد
شود در موج آب زندگانی سبزه اش غلتاندر آن گلشن که ابروی تو را از ناز چین باشد
ازین آشفته حالی سر نمی پیچم، سرت گردمچنین خواهد اگرزلف پریشانت چنین باشد
فریب حرف و صوت خضرم از جا برنمی آردکه آب زندگی لعل تو را پر نگین باشد
نمی افتد به دست مدّعی سرمایهٔ معنیکه این گنج گهر، کلک مرا در آستین باشد
دل خود می‌خورد مورش، حزین از تنگدستی‌هادر آن خرمن که برق بی‌مروت خوشه‌چین باشد