گنج

شمارهٔ ۵۱

خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران رابه الفت آشتی ده، آن قرار بی‌قراران را
غم دیرینه دارد الفتی با چشم گریانمشراب کهنه مشتاق است، ابر نوبهاران را
نمک‌پروردهٔ عشقیم و داریم از لبت شوریبه مرهم آشنایی نیست، داغ دل‌فگاران را
سلوکم در طریق عشق با یاران به آن ماندکه مور لنگ همراهی کند، چابک‌سواران را
گریبان چاک باشد دلق ما تردامنان تا کی؟به می آلوده گردان، خرقهٔ پرهیزگاران را
دل عاجز، حریف ترک چشمت کی تواند شد؟به خون غلتانده مژگانت، صف خنجرگذاران را
حزین آسودگی صورت نبندد با سخن‌سنجیکمند از پیچ و تاب خود بود، معنی‌شکاران را