شمارهٔ ۵۰۱
معشوق اگر میل وفا داشته باشدعاشق چه غم از جور و جفا داشته باشد.
برخاست ز چشمش پی خونریز، نگاهیتا در نظر آن شوخ که را، داشته باشد
کم می رسد آواز دل از ضعف به گوشمدر پرده ندانم چه نوا داشته باشد
در مملکت حسن تو با شانه سری نیستتا طرّه که را، نافه گشا داشته باشد
جان می طلبد از من شوریده خیالتویرانه ندیدیم گدا داشته باشد
کو تیغ که تا فرق فلک را بشکافیم؟تا چند مرا از تو جدا داشته باشد؟
در سینهٔ دل سوختگان جای نفس نیستدوزخ چه خیال است هوا داشته باشد؟
ما هم نفس آینه ی زانوی خویشیمیک سینه ندیدیم صفا داشته باشد
کاش آن رخ افروخته گاهی به ترحّمشمعی به مزار شهدا داشته باشد
کوتاهی اگر می کنم از ناله عجب نیستیک دل چقدر آه رسا داشته باشد؟
با مهر تو شبنم صفت از خویش بریدیمخود را چه کند آنکه تو را داشته باشد؟
در بتکده دل صنمی نیست حزین راتا کعبه که را خانه خدا داشته باشد