گنج

شمارهٔ ۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نرا۱۰ بیت
چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن رادر کام ورع ریخت می توبه شکن را
تا نام شب وصل تو آمد به زبانمچون شمع لبم می مکد از ذوق دهن را
در دل شکند یا به لب آید؟ چه صلاح است؟پیچیده خروشی به گلو مرغ چمن را
از زندگی بیهده چندان شده ام سیرکز رشتهٔ جان ساخته ام تار کفن را
از محرمی شانه به آن طره چه گل کرد؟کاشفتگیی هست سر زلف سخن را
چون عاشق مشتاق، گشاید مژه آغوشدر غربت اگر یاد کنم خاک وطن را
مشکین سخنی خامه ام انگشت نماکرداز نافه شناسند، غزالان ختن را
بر روی تو حیران پریشانی زلفمسنبلکده کرده ست، گریبان سخن را
هرکس نفسش بوی دل خسته ندارداز چاه برآورده تهی دلو و رسن را
شاید که کند راه غلط، پیک نسیمیبگشای حزین ، روزنه بیت حزن را