گنج

شمارهٔ ۴۹۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: همیبرد۱۵ بیت
پیمانه، گرد کلفت صد ساله می بردآلودگی، ثلاثهٔ غسّاله می برد
پیداست حال عشرت گلگشت روزگاراز داغ حسرتیکه به دل لاله می برد
یاری که باری از دل ما کم کند کجاست؟گاهی غبار خاطر ما، ناله می برد
لخت جگر به بندر چشمم گشوده باراشک از کنار هر مژه پرگاله می برد
ضعف رسا، رسید به جایی که ناله امحسرت به حال شعلهٔ جوّاله می برد
جای شرر، سپهر مغان پیشه بعد ازینزاتشکده فسردگیم، ژاله می برد
دردت مباد قسمت این تلخ کام، کوفیض از شکر لب تو به تبخانه می برد
خواهد نمود چشم تو تاراج دین و دلزین فوج فتنه ای که به دنباله می برد
خوی ستمگر تو در آغاز گیر و دارکار از کف ملایک عمّاله می برد
بر تنگ شکّر تو ره افتاده مور رادردا که دزد، حاصل بنگاله می برد
صورتگر، از رخت چه کشد غیر انفعال؟کز کار دست قوت فعاله می برد
آخر خط از جمال بتان کامیاب شدفیض از وصال ماه رخان هاله می برد
نفست ربوده مایهٔ شیطان نبرده رادزد آنچه وا گذاشته، رمّاله می برد
گر زانکه ریش گاونیی، از چه سامریهوش از سرت به نغمهٔ گوساله می برد؟
حاجت به وصف نیست کلام تو را حزینکی حسن شوخ، منت دلاله می برد؟