شمارهٔ ۴۷۴
گر دل سر شکایت دیرینه واکندبیگانگی چه ها به تو دیر آشنا کند
در راه انتظار تپد گر چنین دلمنازت به وعده ای که ندادی وفا کند
نازم به دور باش نگاهت که روز وصلنگذاشت بوالهوس، هوس مدّعا کند
این ناز و کبریا که ز خوی تو دیده امترسم کمند آه مرا نارسا کند
رشکم چنان زند ره یک شهر بوالهوسحکم غرور نازت اگر خودنما کند
گیرم که زیر لب شکنم بی تو ناله راهر موی من به زخمهٔ غم صد نوا کند
خوش وقت عاشقی که فتد بی زبان حزینبا یار، مجلس از نگه آشنا کند