شمارهٔ ۴۶۸
عشق تو که صد برهمن از کیش برآوردآتش شد و دودم ز دل ریش برآورد
جا در دل تأثیر کند تا لب سوفارهر ناوک آهی که دل از کیش برآورد
غم یار غریبی ست که دور از وطنان رابُبرید ز بیگانه و از خویش برآورد
ممنون گرفتاری عشقیم که ما رااز ننگ دل عافیت اندیش برآورد
ز آلایش هستی شده ام پاک که عشقتصد بار ز ننگ خودیم بیش برآورد
گر چشم تو بیمار بود وآن مژه فصّادپس خون دلم را ز چه با نیش برآورد؟
کی چارهٔ دردم شود از وصل که امروزمن پیرم و آن تازه جوان ریش برآورد؟
جام نگهی زد ره تقوای حزین رامینای می از خرقهٔ درویش برآورد