شمارهٔ ۴۶۴
جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشیدپادشه رخت به ویرانهٔ درویش کشید
سر به جیب دل آتشکده بردم گفتمکه چها ناوک آن شوخ جفاکیش کشید
فلک افتادهٔ من بود، به هندم انداختعاقبت کین ز من عافیت اندیش کشید
پس ازین روبهی دهر نخواهد دیدنهرکجا کون خری بود فلک پیش کشید
صلح کل کرد حزین ، آنکه به عالم چون منچه جفاها که ز بیگانه و از خویش کشید