گنج

شمارهٔ ۴۵۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اننبود۱۳ بیت
خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبودبی ناله های زار، نی استخوان نبود
گلزار حسن توست کز آدم دمیده استهرگز مرا به مشت گلی این گمان نبود
زلف تو داشت جانب کوتاه دستیمهرگز ز نارسایی خویشم زبان نبود
خود را چرا ز میکده بیرون برد کسی؟تقصیر بیخودی ست که درکف عنان نبود
آخر حجاب حسن به بیگانگی کشیدیاد آن زمان که ما و تویی در میان نبود
داغ جهان فروز کنار دل من استآن گوهری که در صدف بحر و کان نبود
کاش آن گل شکفته در آغوش خار و خسمی زد پیاله لیک به ما سرگران نبود
احوال ناتوانیم از چشم خود شنیدکار زبان نبود اگر ترجمان نبود
فارغ تویی و گرنه به کویت ز دیده امهرگز نشد که قاصد اشکی روان نبود
دردت نصیبهٔ دل اغیار هم رساندهرگز متاع جور چنین رایگان نبود
سر تا به پای، محشر زخم تغافلمتیری دگر به کیش تو ابرو کمان نبود
در زیر بال خود گذراندم بهار و دیکاری مرا به خار و خس آشیان نبود
عمری حزین نشانهٔ آن غمزه بودهاییاد زمانه ای که وفا بی نشان نبود