گنج

شمارهٔ ۴۵۲

زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بودسر سودازدگان ریگ بیابانم بود
دستم از تنگی دل وقف گریبان شده استیاد آن روز که در گردن جانانم بود
یاد باد آنکه به چنگ غم خورشید رخیصبح محشر خجل از چاک گریبانم بود
جن و انس و پریم در خط فرمان بودندداغ عشق تو به از مهر سلیمانم بود
یاد باد آنکه ز غمهای گرانمایه حزینکوه و صحرا خجل از ریزش مژگانم بود