شمارهٔ ۴۴۹
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ونافتد۵ بیت
ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتدز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد
عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود رانیالایم به خونش تیغ، چون دشمن زبون افتد
گره تا می توانی زد بزن ای چرخ بر کارممبادا گوهر من در کف دنیای دون افتد
نفس در سینهٔ من دست و پا گم کرده می گرددچه باشد حال غواصی که در دریای خون افتد؟
حزین اندیشه در کار تو حیران است دانا رانمی بایست دل، دست و گریبان جنون افتد