شمارهٔ ۴۴۳
غم توگونه ی گلنار را کهربا سازدبه عشق هر چه مس آرند کیمیا سازد
دوباره زندگی حشر مرگ موعودیستز خاک کوی تو ما را اگر جدا سازد
غرور ناز تو دارد ز لطف مأیوسمعجب که بوی تو با قاصد صبا سازد
چو گل به سینهٔ صد چاک من چه می خندی؟غم تو پیرهن غنچه را قبا سازد
جدا به مرگ نگردم ز آشنا روبیکه از لبم به سخنهای آشنا سازد
حزین به سینه دلی فارغ از دوا دارمکه درد عشق به دلهای مبتلا سازد