گنج

شمارهٔ ۴۴۰

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ارنبایدشد۱۷ بیت
مطرب ره مستی زد هشیار نباید شدافسانه چو خوش باشد بیدار نباید شد
چون کوه تراشیدم بر فرق زنم تیشهدرکارگه صورت بیکار نباید شد
اندام درشتان را درکار بود سوهانانگاره چو بد بینی هموار نباید شد
گر حق نتوانی شد یکباره مشو باطلچون سبحه نگردیدی زنار نباید شد
بیکار خمش باشد از یاوه درا بهترکردار چو نتوانی گفتار نباید شد
از عجز و تن آسایی از دوش کسی باریبرداشت چو نتوانی خود بار نباید شد
سر مستی دولت را سخت است خمار آخرزین ساغر مردافکن، سرشار نباید شد
با آبله نگذارد یک عقده ی نگشودهدر راه وفا کمتر از خار نباید شد
از میکده تا کعبه از کعبه به میخانهآسان نتوان رفتن، دشوار نباید شد
موزون نیی و داری دعوای سخن سنجینا سخته عیاری تو، معیار نباید شد
آسایش منزل را دنباله روی داردچون راه نمی دانی، سالار نباید شد
ترسم به اجل میرد بی غمزهٔ او زاهدقربانگه عشق است این، مردار نباید شد
چون مهر نیفزودی ای ناله مرنجانشبی درد، میان ما دیوار نباید شد
گل می شنود خندان نالیدن بلبل رااز زاری ما جانان بیزار نباید شد
می گویم و می گریم، می گریم و می گویمبی یار نباید شد، بی یار نباید شد
از هجر چو می ترسی باید نشوی عاشقاز مرگ هراسانی، بیمار نباید شد
از یاد حزین ندهی، مصراع سنایی رااز یار به هر زخمی، افگار نباید شد