شمارهٔ ۴۲۲
کاش خضری به من بادیه پیما برسدکه سراغ حرمم تا در ترسا برسد
دل و دین را چه کنم عرضه به جولانگه تو؟مشکل این جنس فرومایه به یغما برسد
ناله تا کی شکند، در جگر خویش سپند؟آتشی کاش به فریاد دل ما برسد
از تو نومید نیم تا تپش دل باقیستعاقبت سیل سفرکرده به دریا برسد
دوستان در صف هنگامهٔ مرگم جمعندکاش آن دشمن جان هم به تماشا برسد
تلخ کامم لب شیرین شکرخا بگشاکه به دادم دم جان بخش مسیحا برسد
دیده محروم ز خونابهٔ دل نیست حزینباده از خم به دل آسایی مینا برسد