گنج

شمارهٔ ۴۰۶

طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرددل به دو عالم آشنا کرد که کرد؟ یار کرد
قهر به لطف آشتی داد که داد؟ یار دادعجز به ناز آشنا کرد که کرد؟ یار کرد
مهر به ما وفا به ما داشت که داشت؟ یار داشتجور به ما جفا به ما کرد که کرد؟ یار کرد
خیل کرشمه از قفا غارت شاه و بی نواجان دو عالمش فدا کرد که کرد؟ یار کرد
برق به خرمن آشنا ابر به گلشن آشنااشک به دامن آشنا کرد که کرد؟ یار کرد
کعبه و دیر و میکده ساخت که ساخت؟ یار ساختکافر و رند و پارسا کرد که کرد؟ یار کرد
در دل شیخ و برهمن هست که هست؟ یار هستجلوه به خویش و آشنا کرد که کرد؟ یار کرد
نایی نای عاشقان بود که بود؟ یار بودساز مرا به این نوا کرد که کرد؟ یار کرد
از نگهی که سر زد از گوشهٔ چشم پر فنشطیّ هزار مدّعا کرد که کرد؟ یار کرد
رندی و عشق و میکشی در گل ما سرشته استدیر مغان دل بنا کرد که کرد؟ یار کرد
جلوهٔ ناز قامتی کرد چنین قیامتیاین همه فتنه را به پا کرد که کرد؟ یار کرد
خلعت عشق بر قدم دوخت که دوخت؟ یار دوختخرقهٔ زهد را قبا کرد که کرد؟ یار کرد
عقل و شکیب و دین و دل برد که برد؟ یار بردجان ز طلسم تن رها کرد که کرد؟ یار کرد
دل به کمند صد بلا بست که بست؟ یار بستناخن غم گره گشا کرد که کرد؟ یار کرد
بادهٔ عشق در گلم ریخت که ریخت؟ یار ریختجام جهان نما مرا کرد که کرد؟ یار کرد
نرد وفا به عاشقان باخت که باخت؟ یار باختدین وصال را ادا کرد که کرد؟ یار کرد
رفت حزین محو را هر چه ز دیده یار رفتزار و فگار و مبتلا کرد که کرد؟ یار کرد