گنج

شمارهٔ ۴۰۱

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ارندارد۱۱ بیت
مرغ اسیری که زخم خار نداردهیچ نشانی ز عشق یار ندارد
گر ز تو دل برکنم بگو به که بندم؟هیچکس این چشم پر خمار ندارد
بحر چه داند که ابر، قطره کجا ریخت؟دل خبر از چشم اشکبار ندارد
دل عبث افتاد در هوای تپیدنقلزم عشق است این، کنار ندارد
بس که گریزان ز آشنایی خلقمعکس در آیینهام گذار ندارد
مشهد پروانه است عالم بالاکشتهٔ شمع قدت مزار ندارد
فتنهٔ دوران نمی رسد به نگاهتچشم تو کاری به روزگار ندارد
طلعت ماه مرا به مهر چه نسبت؟جلوهٔ سرو مرا بهار ندارد
جمع نسازی دل از ترحم دوراندوستی دشمن اعتبار ندارد
در شکن برق، آشیان نگذاریباغ جهان نخل پایدار ندارد
کینهٔ دشمن کجا حزین و دل من؟سینه آیینه ام غبار ندارد