گنج

شمارهٔ ۳۸۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یدبود۱۰ بیت
محرومی وصال تو دل را نوید بودصبح امید آینه، چشم سفید بود
در دیده می تپید چو بسمل به خون دلکز تیغ دوری تو نگاهم شهید بود
شب داشتیم بزم خوشی با خیال توهوشم خراب بادهٔ گفت و شنید بود
بر ما گذشت و بگذرد امّا ز حق مرنجکز شیوهٔ وفای تو دوری بعید بود
ساقی بیا که پیری و مخموریم بلاستدل از تو شیر مست شراب امید بود
می داد می، به کشتی افلاک جبرئیلجایی که پیر میکد هٔ ما مرید بود
یا رب که آب میکده از ما دریغ داشت؟مفتی درین معامله گویا یزید بود
یعقوب اگر ز یوسف خود داشت آگهیپیراهنش ز پردهٔ چشم سفید بود
دلها شکفته می شود از گفتگوی عشقدرهای بسته را نفس ما کلید بود
اشکم که داشت آینهٔ خسروی حزینامّیدوار یک نظر اهل دید بود