شمارهٔ ۳۶۸
هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشیدبه توبه نامهٔ من، یار خط جام کشید
خوشا حریف شرابی که فکر شام نداشتنهاد لب به شط باده و تمام کشید
ز عشق پاک به هر شیوه تو مشتاقمبه خشم و کین نتوان از من انتقام کشید
هنوز از آن خط مشکین خبر نداشت دلمهوای دانه خالت مرا به دام کشید
ز من حدیث وفا و جفای خویش مپرسکه پاس راز، زبان مرا ز کام کشید
ز کوی انجم و افلاک رخت خویش برآربرای جا نتوان منت از لئام کشید
بهار عیش در آغوش غنچه خسبان استنسیم صبح به گوش من این پیام کشید
متاع عنصر و افلاک واسپار حزینکه خوار شد، ز فرومایه هر که وام کشید