شمارهٔ ۳۴۶
شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماندنگاه ناز او مژگان خواب آلوده را ماند
کدامین چشمه نوش است یارب تیغ ناز او؟به زخمم بخیه، مور شهد ناب آلوده را ماند
گره از بسکه در دل، گریه طوفان نسب دارمنفس در سینهام سیل شتاب آلوده را ماند
به خون، دل می تپد از سرگرانیهای ناز اوخم ابروی او تیغ عتاب آلوده را ماند
به مخموری لب خشک از زبان شرمگین دارمخط پیمانه ام چشم حجاب آلوده را ماند
ز ابنای جهان ناید گشاد کار محتاجانکه دست این لئیمان، پای خواب آلوده را ماند
فرو خوردم ز بیم خویش از بس اشک میگون رادل من اخگر خون کباب آلوده را ماند
کتان طاقتم را پرده داری می کند حسنشرخش درشام خط، ماه سحاب آلوده را ماند
حزین امروز روشن باد چشم داغ ناسورتکه آن خال از عرق، مشک گلاب آلوده را ماند