شمارهٔ ۳۳۵
روی تو به خورشید فلک نور فروشدزلف تو به بختم، شب دیجور فروشد
هر شب به خیال مژه ات چشم من از اشکالماس به زخم دل ناسور فروشد
جنس ارنی مایهٔ آن شد که تجلّینازی به خریدار سر طور فروشد
یارب چه شود ساقی اگر زان لب جان بخشیک قطره به کام دل رنجور فروشد؟
هر قطره که از خون حزین ریخت به میدانعشق تو به نرخ می منصور فروشد