شمارهٔ ۳۱۶
جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟آه دل سوزان اثری داشته باشد؟
خورشید چو دود دل ما، پرده نشین استاین تیره شب آیا سحری داشته باشد؟
ما شکوه، ز بی رحمی صیاد نداریمکو در قفسی، مشت پری داشته باشد
بر سینهٔ کس دست رد، آسان نگذاریشاید که گرامی گهری داشته باشد
عیش ابدی با رگ جانی ست که در عشقپیوند به موی کمری داشته باشد
از خشکی زاهد دلم افسرد، حریفانوقت است که دامان تری داشته باشد
با آتش ما شعله پرستان محبتخوش باشد اگر شمع سری داشته باشد
رحم است به آن سوخته اقبال که چون شمعآهی، به امید اثری داشته باشد
مژگان زبردست تو، بیکار مباداناخن به خراش جگری داشته باشد
نبود گنهی گر ز شراب نگه توپیمانهٔ ما هم، قدری داشته باشد
از برق بپرسید سرانجام حزین راشاید که ز حالش خبری داشته باشد