شمارهٔ ۳۱۱
ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشددمی هرگز نمی خواهم دو لب از هم جدا باشد
نگه دارد چرا در سینه، سالک عقدهٔ دل رادر آن وادی که خارش، ناخن مشکل گشا باشد
فرو ریزد اگر ایوان گردون، نیست پرواییخرابات ارم بنیاد ما، عالی بنا باشد
به جرم بت پرستی از نظر افکنده ای ما راچرا کس ای صنم این گونه کافر ماجرا باشد؟
حزین خسته دل را کشتی از بیالتفاتیهاچرا با آشنا، کس اینقدر دیرآشنا باشد؟