شمارهٔ ۲۹۰
دمی که حرف وداعت به گوش میآیددلم به رنگ جرس در خروش میآید
نگاه مستِ که دارد سر خرابی ماکه اشک از مژه، طوفان به دوش میآید
ز تاب می مگر آن چهره ارغوانی شد؟که خون مشرب طاقت به جوش میآید
عبث، چه زخمه فلک میزند به تار تنم؟مرا که از سر هر مو خروش میآید
دلم چو ساغر سیماب میتپد یاربکدام رند ز مستی به هوش میآید؟
نسیم مصر وصال آنقدر گلوسوز استکه بوی پیرهنش، شعلهپوش میآید
دو روز با فلک سنگدل بساز حزینکه عاقبت به در میفروش میآید