شمارهٔ ۲۸۴
ای نگاه تو پی غارت دلها گستاخغمزهٔ شوخ تو، با مومن و ترسا گستاخ
شرم حسن تو به حدّی ست که با اینهمه شوقنگشوده ست کسی چشم تماشا گستاخ
شیشه های دل ارباب وفا ریخته استبه سر کوی محبت، ننهی پا گستاخ
شمع را بال و پر مرغ نظر سوخته استنتوان دید در آن چهرهٔ زیبا گستاخ
نقد یوسف صفتان، قلب زبونیست حزینمن کیم تا کنم اندیشهٔ سودا گستاخ؟