گنج

شمارهٔ ۲۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیما۱۴ بیت
افسر شاهی ما، بی سر و سامانی ماگوشهٔ خاطر ما، ملک سلیمانی ما
بس که سودیم به راه تو جبین را چو صدفاستخوانی ست به جا مانده، ز پیشانی ما
خوبش تا گم نکنی، راه به جایی نبریخضر راه است درین بادیه، حیرانی ما
خطر عقل فرومایه، فزون از جهل استوای بر دانش ما، آه ز نادانی ما
چه غم از سیل حوادث، دل دریا دارد؟یاد ساحل نکند، کشتی طوفانی ما
خار این بادیه را برده ز کف گیراییتا گریبان هوس بر زده، دامانی ما
کرده از درد سرم، گوشه عزلت فارغخاک کاشانهٔ ما صندل پیشانی ما
شور سیلاب، به ما خانه به دوشان چه کند؟سیل اشک است که دارد، سر ویرانی ما
صد هزاران بت اندیشه، به دل جلوه گر استکو برهمن که بخندد به مسلمانی ما؟
می کند دیدهٔ ذرات جهان را روشننکهت پیرهن یوسف کنعانی ما
هست در گوش خیال همه شمشاد قدانحلقهٔ بندگی سرو گلستانی ما
غم هجران تو مستغرق وصلم داردغنچهٔ بندگی سرو گلستانی ما
اشک دایم بودم بر سر مژگان یعنیحسرت تیر تو دارد، دل پیکانی ما
به لب از غنچه حزین ، مهر خموشی زده اندعندلیبان همه در فصل غزل خوانی ما